تبليغاتX
احساس سوخته

احساس سوخته

اگر خيال داري دوستم بداري هم اينک دوستم بدار اکنون که زنده ام

سكوت كردي ، سكوتي تلخ ، سكوتي كه حتي نگفتي براي چه  از  كنارم

 مي روي  با رفتنت بغضم تركيد و سكوتي  كه آن همه مدت  با  من  بود

 شكست . آنقدر اشك ريختم تا قلبم   كلي آرام گرفت . چون  تازه  فهميدم

 تورا در كنارم احساس نمي كنم   هميشه  چشمانم به د ر بود   تا  روزي

 بيايي تا سكوت  لعنتي  بشكند  و به تو  بگويم  چه  قدر  دوستت  دارم  و

 به داشتنت در كنارم  احتياج دارم .  روز ها و  ماه ها   مي گذرد  اما باز

 هم ياد و خاطرات در  ذهنم  هميشه  زنده است . لحظه اي  كه  بار  سف

ر مي بستي  آهي  از  ته  دل  كشيدي  و  گفتي  روزي  بر مي گردم  ولي

سالها از آن روز لعنتي مي گذرد اما  هنوز  هم  بر نگشتي  و  خبري  از

تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ......

تو اگر مي خواهي رَوي ... رو !!

ولي بدان كه من ، ماندگارم...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت1:33توسط دختر احساس | |


داري ميري بي وفا ، پشت ِ سرت
عکساتو یا پاره کن . یا  که  ببر
قهر ِ  تو  برا   سوزوندم   بسه
دیگه هیزم واسه این آتیش نخر

داری میری بی وفا ، پشت ِ سرت
من که هیچ ، قناریتم دق میکنه
لا اقل بگو  باهاش  چیکار  کنم
فقط از دست ِ  تو دونه  میخوره

داری میری بی وفا ، پشت ِ سرت
زل نزن ، نگاه نکن به اشک من
به   خدا   انباره    باروته   دلم
با  نگاهت   دیگه   آتیشم   نزن

داری میری بی وفا ، پشت ِسرت
غزل و فاتحه ء عشق و  بخون
خیلی سخته  به خدا  ،  بهت بگم
خداحافظ   بی وفا  ،  نامهربون

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت1:32توسط دختر احساس | |

از امتداد ابرهای  باران زا گذشتی   

افق های ذهنم را در نوردیدی 

و یک روز از جاده های خیس و بارانی آمدی

    گرمای وجودت را حس کردم

 یک شاخه گل به من هدیه کردی

و با کلامت جان بخشیدی مرا

با آهنگ عشق آمدی و به من سلام گفتی  

با حس باران آمدی 

دروازه های قلبم را به سوی عشق باز نمودی 

و همه پنجره ها رو به دریا باز شد با تو

آن کلام گرم کجا واین کلام زخمی کجا

امروز  آهنگ رفتن داری با من ؟

در جاده محو می شوی     

 ستاره ای که در آسمان عشق خاموش میشود 

و پنجره ای میماند که در بهت مهتاب یخ بسته با من 

 دیگر اما کدام دریا کدام عشق؟ 

................

خداحافظ برای همیشه

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت0:16توسط دختر احساس | |

نرسيديم  به  هم  بازی  يک   تقدیریم
عاقبت  در هوس  ديدن  هم   ميميريم

اگر هرگز نمیخوابند

 دو چشم سرخ و غمناکم

 اگر در فکر چشمانت

 شکسته قلب غمناکم

ولی یادم نخواهد رفت

 که یاد تو هنوز اینجاست

میان سایه روشن ها

دل شیدای من تنهاست

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت0:37توسط دختر احساس | |

سايه! بيا و ببين كه من از خود گذشته‌ام
مَحوِ خطوطِ  تو  مُردم و جايت شكسته‌ام

خواب و خیال و سکوت تَنيدم به‌ دورِ خود
دل بـه سرابِ تو- پيله‌ي پروانـه- بسته‌ام

من به خيالِ سفر همه ‌جا  پَرسه  مي‌زدم
گَـردِ خودم شده  بُقچه ‌ي  پاهايِ خسته‌ام

لحظـه‌ي  ديدنِ  راه ، دلم دست‌ پاچه  شد
گَر چه  هنوز  به  عمقِ  جدايي  نرفته‌ام

راهِ  گذشتـه  بـراي تـو امـروز محو  بود
رَدِّ تـو را تَـهِ كـوچـه ‌ي  فــردا  گـرفته‌ام

حيف كه  دير  دوباره  شدي آشنايِ  من
من گره‌هايِ غريبِ  خودم  را  گسسته‌ام

وقتِ  نمـايشِ پـرده ‌ي آخِـر رسيـده‌ است
خاكِ زمين شده صحنه‌ي چَشمانِ بسته‌ام

روز ، اگر  چه لُعابِ  سپيدش تمـام شد
سايه!  هنوز  به پاي تو اينجا نشسته‌ام

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت0:4توسط دختر احساس | |