تبليغاتX
احساس سوخته

احساس سوخته

اگر خيال داري دوستم بداري هم اينک دوستم بدار اکنون که زنده ام

سكوت كردي ، سكوتي تلخ ، سكوتي كه حتي نگفتي براي چه  از  كنارم

 مي روي  با رفتنت بغضم تركيد و سكوتي  كه آن همه مدت  با  من  بود

 شكست . آنقدر اشك ريختم تا قلبم   كلي آرام گرفت . چون  تازه  فهميدم

 تورا در كنارم احساس نمي كنم   هميشه  چشمانم به د ر بود   تا  روزي

 بيايي تا سكوت  لعنتي  بشكند  و به تو  بگويم  چه  قدر  دوستت  دارم  و

 به داشتنت در كنارم  احتياج دارم .  روز ها و  ماه ها   مي گذرد  اما باز

 هم ياد و خاطرات در  ذهنم  هميشه  زنده است . لحظه اي  كه  بار  سف

ر مي بستي  آهي  از  ته  دل  كشيدي  و  گفتي  روزي  بر مي گردم  ولي

سالها از آن روز لعنتي مي گذرد اما  هنوز  هم  بر نگشتي  و  خبري  از

تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ......

تو اگر مي خواهي رَوي ... رو !!

ولي بدان كه من ، ماندگارم...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت1:33توسط دختر احساس | |