تبليغاتX
احساس سوخته - بيا و ببين

احساس سوخته

اگر خيال داري دوستم بداري هم اينک دوستم بدار اکنون که زنده ام

سايه! بيا و ببين كه من از خود گذشته‌ام
مَحوِ خطوطِ  تو  مُردم و جايت شكسته‌ام

خواب و خیال و سکوت تَنيدم به‌ دورِ خود
دل بـه سرابِ تو- پيله‌ي پروانـه- بسته‌ام

من به خيالِ سفر همه ‌جا  پَرسه  مي‌زدم
گَـردِ خودم شده  بُقچه ‌ي  پاهايِ خسته‌ام

لحظـه‌ي  ديدنِ  راه ، دلم دست‌ پاچه  شد
گَر چه  هنوز  به  عمقِ  جدايي  نرفته‌ام

راهِ  گذشتـه  بـراي تـو امـروز محو  بود
رَدِّ تـو را تَـهِ كـوچـه ‌ي  فــردا  گـرفته‌ام

حيف كه  دير  دوباره  شدي آشنايِ  من
من گره‌هايِ غريبِ  خودم  را  گسسته‌ام

وقتِ  نمـايشِ پـرده ‌ي آخِـر رسيـده‌ است
خاكِ زمين شده صحنه‌ي چَشمانِ بسته‌ام

روز ، اگر  چه لُعابِ  سپيدش تمـام شد
سايه!  هنوز  به پاي تو اينجا نشسته‌ام

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت0:4توسط دختر احساس | |